میـخوام یه قـصری بـسـازم
پنجره هـــــاش آبی بــاشه
من بـــاشم و تــو باشی و
یک شب مهتـــــابی باشه
امشب میـخوام از آســمون
یــاسـای خـوشبــو بچیـنـم
امشب میخوام عکس تو رو
تــو خــواب گلــها بـبـیـنـــم
کــاشکی بدونـی چشماتو
به صـد تــا دنیــا نمــی دم
یه مــوج گیـســوی تــو رو
به صد تـــا دریــا نمـی دم
کــاش تــو هوای عاشقی
همـیـشه پیـشـم بـمونـی
از تــو کــتــــاب زنــدگــی
حـرفــای رنـگــی بخـونـی
حـتـی اگــه دلـت نــخـواد
اســم تــو، تـــو قلب منه
چـهـره ی تـو یــادم مـیاد
وقتــی کـه بـــارون میزنه
امـشب میـخوام بـرای تو
یه فـال حـــافـظ بـگـیــرم
اگـر که خـوب در نـیـــومد
بـه احـتـرامــت بـمـیــــرم
امشب میخوام تو آسمون
عکس چشـات و بـکـشم
اگـــر نـگـــاهم نـکـنــــی
نـــاز نـــگـــاتــو بـکـشـم
می خوام تو رو قسم بدم
به جـون هر چی عـاشقه
به جون هرچی قلب صاف
رنـگ گــــــل شــقــایـقـه
یه وقـتـی که مـن نـبـودم
بـی خـبـر از اینـجـــا نـری
بـدون یــه خـــــدافـظـــی
پــر نـزنـی تـنـهـــا نــــری
وقتـی که اینـجـــا بمـونی
بـارون قـشــنگ و نم نمه
هـوای رفتـن کـه کـــنـی
مـرگ گــلای مـریـمـــــه
یکی بود ، یکی نبود
یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن چایی تلخ و بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جای دهد و وقتی از
جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود:بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است،
تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی
که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها
واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی
دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با این حال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر
برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و
بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان
می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
فرشته پرسید:چه عیبی ؟
خداوند گفت: قدر خودش را نمی داند
نام مرا روی برگهای درختانی که سر راهت ایستاده اند, می نویسی و به فرشته ها می گویی تازه ترانه هایی را که برایت سروده ام, زمزمه کنند. می دانم هر روز تالارهای ملکوت را برای آمدن من آماده می کنی. آنقدر خوشحالم که میتوانم ساعتها در کوچه های تاریک منتظرت بایستم تا همراه ماه بیرون بیایی.
خیلی دلم می خواهد تاریخ تولدم را در تقویم فرشته ها ببینم. می خواهم بدانم چند سال با یک گل سرخ همخوانه بودم و کی با خورشید به ملاقات کهکشان رفتم.
هر وقت باران را می بینم به یاد چشمهای تو در اولین دیدار می افتم. روزهایی که قلبم دفترچه ی یادداشتم بود و من روی یک برگ از آن برایت نامه می نوشتم.
آبی تر و عمیق تر از دریاها بودم و هزاران رودخانه در من زندگی می کردند. صبحها من و یک پری مهربان زیر نور پرتقالها می نشستیم و برای پروانه هایی که از کنارمان می گذشتند شمع روشن می کردیم. من گاهی می توانستم زمین و کائنات را روی یک سر سوزن ببینم و گاهی موری را بزرگتر از سلسله کوهها می دیدم. گاهی احساس می کردم هفت هزار سال از همه موجودات بزرگترم و گاهی خود را هفتصد هزار سال کوچکتر از همه می دیدم.
هر وقت کلمه ها می خوابند صدای دلشوره ی جهان را می شنوم. باید حرف بزنی تا کبوترها عشق را فراموش نکنند. باید شعر بخوانی تا من همیشه عهاشق بمانم. باید نگاه کنی تا ستاره ها همچنان جوان بمانند.