تقویم فرشته ها




نام مرا روی برگهای درختانی که سر راهت ایستاده اند, می نویسی و به فرشته ها می گویی تازه ترانه هایی را که برایت سروده ام, زمزمه کنند. می دانم هر روز تالارهای ملکوت را برای آمدن من آماده می کنی. آنقدر خوشحالم که میتوانم ساعتها در کوچه های تاریک منتظرت بایستم تا همراه ماه بیرون بیایی.
خیلی دلم می خواهد تاریخ تولدم را در تقویم فرشته ها ببینم. می خواهم بدانم چند سال با یک گل سرخ همخوانه بودم و کی با خورشید به ملاقات کهکشان رفتم.
هر وقت باران را می بینم به یاد چشمهای تو در اولین دیدار می افتم. روزهایی که قلبم دفترچه ی یادداشتم بود و من روی یک برگ از آن برایت نامه می نوشتم.
آبی تر و عمیق تر از دریاها بودم و هزاران رودخانه در من زندگی می کردند. صبحها من و یک پری مهربان زیر نور پرتقالها می نشستیم و برای پروانه هایی که از کنارمان می گذشتند شمع روشن می کردیم. من گاهی می توانستم زمین و کائنات را روی یک سر سوزن ببینم و گاهی موری را بزرگتر از سلسله کوهها می دیدم. گاهی احساس می کردم هفت هزار سال از همه موجودات بزرگترم و گاهی خود را هفتصد هزار سال کوچکتر از همه می دیدم.
هر وقت کلمه ها می خوابند صدای دلشوره ی جهان را می شنوم. باید حرف بزنی تا کبوترها عشق را فراموش نکنند. باید شعر بخوانی تا من همیشه عهاشق بمانم. باید نگاه کنی تا ستاره ها همچنان جوان بمانند.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد